گفتگو با محراب حيدري استاد دانشگاه، در گراميداشت آزاد سازي خرمشهر
واقعيتي به نام جنگ
گزارش از: سيدداود سجادي اسدآبادي
همزمان با گراميداشت سوم خرداد؛ سالروز آزادسازي خرمشهر پاي صحبتهاي محراب حيدري؛ استاد دانشگاه در دفتر نشريه نشستيم. ايشان در سخناني نغز به بيان فلسفهي جنگ پرداخت و با بيان اين كه در دنيا حدود 8000جنگ و 8000 صلح اتفاق افتاده ادامه داد: معمولا مردم از منش، عملكرد و فرهنگ و هزينه شخص غالب تقليد ميكنند و هر آن چيزي را كه شخص مغلوب دارد، كتمان كرده و قبول ندارند، مثلا در جنگي كه اتفاق افتاده، رفتار شخص غالب را قبول دارند. علت اكثريت جنگهاي دنيا تفكر ليبرال است. تفكر ليبرالي به عنوان تفكري كه اصل و اساس آن در تجارت آزاد و اقتصاد است؛ نه اين كه تمام علتهاي جنگ برگرفته از تفكر ليبرالي است، بلكه يكي از دلايل آن يقينا اين است. تفكر ليبرالي را به عنوان عامل اصلي جنگها در حال حاضر ميدانم .
حيدري در ادامه گفت: جنگ ايران و عراق تفكر ليبرالي در مقابل تفكر اسلام بود. علت اصلي جنگ اين بود كه دين اسلام در مقابل تفكرات شرق و غرب حرف زيادي براي گفتن داشت و اگر ميخواستند آن را آزاد بگذارند نتايج ناگواري داشت و البته نتواستند جلوي آن را بگيرند. با توجه به فرمايشات رهبري در ارتباط با آزاد انديشي كه آزاد انديشي در ميان جامعه علي الخصوص در ميان دانشجويان بايد وجود داشته باشد به اين معنا نباشد كه يك طرف حرفي را بزند و برود، بلكه به اين معناست كه يك طرف اگر نقدي دارد در مقابل يك طرف ديگر كه نقدش را جواب مي دهد،حرف خود را بيان كند و گوش كند. مخاطب قضاوت خود را ميكند. در ارتباط با جنگ هم بايستي آزادي كامل در ارتباط با نقد جنگ وجود داشته باشد. يك موقع نقد جهت جواب گويي به سئوالاتي است كه در جامعه وجود دارد و يك موقع نقد جهت ساختار شكني است نه جهت اينكه بخواهند يك ثواب بگيرند و به يك چيز صحيح برسند. اگر نقد صورت بگيرد اين نقد با ساختار شكني و كاهش اعتماد به نفس نبايد همراه شود. يك فرد نسل امروزي بايد بداند كه پدر و برادرش، بزرگترش در گذشته، چگونه از اروند عبور كردند. به اروند شط العرب ميگويند و معمولا به آن رودخانهي وحشي ميگويند، چون هم در يك طرف آن جزر و هم مد دارد و هم بالا و پايين مي رود . بايد بداند كه رزمندگان چطور از آن عبور كردهاند. چطور دشمن جلوگيري كرده بود تا نيروهاي اسلام و ايران به فاو نرسند و اين سربازان از چه موانعي عبور كردند؛ با چه عملياتها و سختيها و ايثارگريهايي. اينها بايد در جامعه تكرار شوند.
اين استاد دانشگاه به فتح خرمشهر اشاره كرد و گفت: .فتح خرمشهر و آزاد سازي آن و عمليات بيت المقدس همگي به نام شهيد جهان آرا مزين است. او فرمانده سپاه خرمشهر بود. خداوند همه شهداء و صالحين را مشمول رحمت خود قرار دهد.( در لابلاي اين سخنان، سجادي؛ صاحبامتياز نشريه نداي زاگرس اظهار داشت كه امثال جهان آرا در استان ايلام زياد هستند همانند شهيد فيض الهي، شهيد برازنده، شهيد غيوري. ما شهداي زيادي داريم كه جايگاه و منزلت خاصي دارند و ما بايد از اين شهداء در استان خود ياد كنيم ولي متاسفانه در استان ما كه به جنگ هم نزديك بود اين مسئله رو به كم رنگي پيش ميرود) . افراد اگر بدانند كه اين ملت و كشور چه تواناييهاي در دفاع از كشور خود دارند، احساس امنيت بيشتري ميكنند. اگر اين اعتماد به نفس كه به خاطر جنگ درجامعه به وجود آمد و اين توانايي كه نه به صورت با لقوه بلكه به صورت با لفعل در خودشان ببينند و اگر كامل برايشان تشريح شود، احساس امنيت بيشتري ميكنند. سردار باقري فرمانده لشكر چند هزار نفري بود. تفكرات نظامي و نقشههاي نظامي او همين الان در آكادمي نظامي غرب در حال تدريس و توجهه است. اگر بدانند كه اين خلاقيتها را داشتهاند، احساس امنيت و آرامش بيشتري پيدا ميكنند و خيالشان راحتتر ميشود . موقعي كه عراق به ايران حمله كرد، 150نفر از نيرو هاي ايراني در داخل شهر خرمشهر از جمله محمد جهان آرا؛ فرمانده سپاه خرمشهر 34روز مقاومت كردند، اما وقتي ايران آنجا را تصرف كرد، دهها هزار نفر لشكر عراق داخل خرمشهر بود كه حدود 19 هزار كشته داد. تجهيزاتي كه آن 150نفر داشتند كجا و تجهيزاتي كه دشمن براي جنگ داشت كجا؟ پيشرفتهترين اسلحههاي آمريكا، فرانسه، انگليس، آلمان در دست عراق بود . بايد بگوييم ايران در مقابل همه دنيا قرار گرفت، چون كل دنيا تجهيزات در اختيار عراق قرار ميداد. روسيه كنوني به ما سيم خاردار به ما نميداد، اما مدرنترين تسليحاتش در دست عراق بود. در مجامع بين المللي از هيچ كمكي به عراق دريغ نميشد. اما سئوال اصلي كه مطرح است اينكه علت ادامه جنگ بعد از فتح خرمشهر چه بود و البته اين موضوع هم بين مردم و خواص دانشگاهي جا افتاده و به اين موضوع پي بردهاند. ادامه جنگ بعد از فتح خرمشهر دلايل عقلاني و منطقي كاملا مبسوطي داشت كه اگر كاري غير از اين انجام ميداند، صحيح بود. سئوال اصلي اين است كه بعداز اين كه خرمشهر را از دست داديم و آن را آزاد كرديم چرا دوباره جنگ را ادامه داديم؟ ما آن موقع در اوج قدرت بوديم، چرا ادامه داديم و معتقدند كه بايد صلح ميكرديم. اول بايد تعريف كنيم كه صلح يعني چه ؟ صلح مجموعهاي است از آتش بس و مجموعه اي است از نحوهي عقب نشيني طرفين از مرزهاي زميني. در صلح بايد متجاوز مشخص شود، دريافت غرامت شده و عقب نشيني به مرزها صورت گيرد . بعد از فتح خرمشهر ايران در اوج قدرت بود و عراق در پايينترين قدرت نظامي و سياسي قرار داشت، آيا صحيح بود در زماني كه ما خيلي از قسمتهاي مرزهايمان از جمله مهران در دست عراق بود همان گونه ميماند؟. قسمتي از سرزمين ما در دست آنها قرار داشت و با اين شرايط صلح ميكرديم و تكليف هيچ كدام از اين سرزمينها مشخص نبود؟ آيا اين صلح عقلاني بود؟. غير از اين كه مهران در دست عراق بود، شلمچه و طلائيه هم در دست آنها بود. در طلائيه گودالي بود به نام قتلگاه كه حدود 40 يا50 نفر از بسيجيهايي كه اسير شده بودند، دست وپاي آنها را بسته و در كنار هم به صورت درازكش خوابانده بودند و يك تانك شني روي سر اولين نفر تا آخرين نفر عبور كرده بود و همه آنها شهيد شدند و به آن گودال ،گودال طلائيه ميگويند . قسمتي از فكه و قصر شيرين ، سومار و نفت شهر هم در دست دشمن بود. هيچ گونه دليل عقلاني و تضميني براي صلح وجود نداشت، چون خود خرمشهر هم مورد تهديد بود . ما در اوج قدرت بوديم و آنها در قعر ذلت بودند، در اين شرايط حتي اگر براي يك يا دو ماه جنگ را متوقف ميكرديم، عراق ميتوانست توانايي خود را از لحاظ روحي، نظامي ،مالي، تجهيزاتي و تسليحاتي بازسازي كند. پس بعد از فتح خرمشهر، نه تنها جنگ نبايد متوقف ميشد، بلكه بايد سريعتر ادامه پيدا ميكرد تا توان ترميم به دشمن نميداديم . محسن رضايي به عنوان فرماندهي سپاه و بعد از عمليات بيت المقدس گفت كه آماده شويد جنگ را ادامه دهيم. چيز اصلي كه صدام غير از فتح خرمشهر از دست داده بود، روحيه بود .
محراب حيدري به جنايتهاي صدام در زمان جنگ عليه ايران اشاره كرد و اضافه كرد: صدام انساني ديكتاتور بود و خوي انساني كمتر در او وجود داشت،دليل اين سخن، كتاب شبيه صدام نوشته ميخائيل رمضان است. در اين كتاب نوشته شده كه صدام چند شبيه داشته و شبيهترين شخص به او ميخائيل رمضان بوده است. ميخائيل رمضان شبيه اول صدام بود و صدام هر موقع كه ميخواست روحيه سربازان را در جنگ قوي كند، نياز داشت كه به ميان آنها برود و چون خودش جرات نداشت شبيهاش را مي فرستاد و ميخائيل گفته بود كه چند بار من زخمي شدم و صدام خودش در رسانهها حاضر شد و گفت من زخمي نيستم و بعد يكي دو بار خود صدام زخمي شد و من در رسانهها حاضر شدم و گفتم من زخمي نيستم . حتي چند بار در ميان استخر و در دجله و فرات ميرفتم و ميگفتم كه من صدام هستم و به بقيه روحيه ميدادم، در حالي كه خود صدام انسان ترسويي بود. در اين كتاب آمده است كه هر موقع صدام در جنگ ايران و عراق شكست ميخورد، دستور ميداد تا تعدادي از اسيران ايراني را به گلوله ببندند. ميخائيل رمضان ذكر ميكند كه اين كتاب را در زمان صدام نوشته، چون ميخائيل در زمان صدام فرار كرد و به نيويورك رفت. او در كتاب خود گفته كه صدام كُردها را رديف كرده و همگي را به گلوله ميبست، در اين جنايات يكي از كُردها در زماني كه صدام آنها را رديف كرده بود، آب دهانش را به طرف صدام پرت كرد؛ صدام بقيه را به گلوله بست، اما او را در ميان استخر مواد مذاب گذاشت و دست و پايش را بست و آرام آرام از نوك انگشتانش او را وارد مواد مذاب كرد كه در عرض 2ساعت به پايش رسيد . يكي از مسئولين امريكايي بعد از جنگ ايران و عراق گفته بودكه اين همه كمك تسليحاتي، سياسي و نظامي به صدام كرديم، اما نتوانست كاري از پيش ببرد. صدام گفته بود كه سربازان من از مرگ فرار ميكردند، اما نيروهاي ايراني هر لحظه آمادهي كشته شدن بودند. حالا با چه تسليحاتي در مقابل آنها قرار بگيريم؟ سجادي، صاحبامتياز نشريه نداي زاگرس نيز در اين گفتگو به ذكر خاطرهاي از دوران خدمتش در جبهه پرداخت و گفت: سال 65 به جبهه اعزام شدم. در آن زمان شهيد نصر اللهي يكي از همرزمان ما بود . او جوان شوخ طبع و برازندهاي بود. وقتي وارد شهر مهران شديم، گردان ما به نام گردان 504 ابوذر در محل امامزاده حسن(ع) مستقر شد. در آن زمان، نيروهايي كه خط مقدم بودند، اگر كشته يا اسير ميشدند اسلحههاي آنها به ما تحويل داده ميشد.)
ما را در سایت خبرنگار و نويسنده دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: سيد داود سجادي اسدآبادي
بازدید: 429